مريم مجدليه (قسمت سوم)
... محمدعلي، به خانهاش در القصر برگشت. او پوشش چرمي پاپيروسها را باز کرد و کتابها را مانند زبالهاي به روي تودهي پوشالهايي که نزديک اجاق آشپزخانه بود انداخت. مادر محمدعلي، به نام اماحمد، اعتراف کرد که بيشتر پاپيروسها را در اجاق انداخته و از آنها براي شعلهور کردن آتش اجاق استفاده کردهاست.
چند هفتهي بعد، همانگونه که محمدعلي شرح ميدهد، او و برادرهايش، احمد اسماعيل، قاتل پدرشان را به چنگ آورده و او را کشتند. مادر آنها، قاتل را شناسايي کرده و به آنها خبر داده بود و از آنها خواسته بود که مترصد فرصت براي انتقام باشند. آنها به دستور مادرشان عمل کرده و پس از کشتن احمد اسماعيل، اندامش را بريده، سينهاش را دريده و قلب او را از سينهاش خارج کردند و همانگونه که رسم آنهاست، آن را خوردند.
محمدعلي از ترس اين که مبادا پليس، به دليل بازجويي از آنها، خانه را بگردد و کتابها را پيدا کند، از کشيشي به نام القاموس باسيليوس عبدالمسيح (al-Qummus Basiliyus Abd al-Masih) خواست تا يک يا چند عدد از آنها را براي او نگهدارد.
در مدتي که محمدعلي و برادرهايش براي قتل تحت بازجويي بودند، رقيب (Raghib)، استاد تاريخ همان ناحيه، يکي از کتابها را ديد و دريافت که بسيار با ارزش هستند. يکي از کتابها را از القاموس باسيليوس گرفته و براي يکي از دوستانش در قاهره فرستاد تا قيمت آن را معلوم کند. کتاب مزبور در بازار عتيقهجات مصر به فروش رفت.
خيلي زود نسخ خطي به وسيلهي مامورين دولتي مصر ضبط شدند به اين صورت که در نقطهي اوج اين اتفاقات تاسفبار، آنها موفق شدند کتاب فروخته شده را مجددا خريداري کنند و ده عدد و نصفي از سيزده کتاب در چرم پيچيده شده را کشف و مصادره نمايند.
مامورين، کتابها را به موزهي قبطيان در مصر سپردند اما بخش اعظم سيزدهمين کتاب مقدس، شامل پنج متن فوق العاده شگفتانگيز، از مصر خارج شده و براي فروش به آمريکا قاچاق شد. بزودي اخبار مربوط به اين کتاب به پروفسور جيلس کويسپل (Gilles Quispel)، استاد برجستهي تاريخ مذاهب در آترخت (Utrecht) هلند رسيد. کويسپل، مشتاق براي تحقيق، بنياد جانگ (Jung Foundation) در زوريخ را متقاعد کرد تا کتاب خطي را خريداري کند.
پس از اين که کويسپل به آن دست يافت، متوجه شد که بعضي از صفحات آن مفقود شدهاند. بنابراين در بهار سال 1955 براي رفتن به موزهي قبطيان، به سمت مصر، پرواز کرد. به محض رسيدن به مصر، به موزه رفت و تصاوير مربوط به بعضي از متنها را قرض گرفت و با شتاب به هتل محل اقامتش رفت تا رمز آنها را کشف کند.
اولين خط را که خواند، با وحشت از جا پريد. ناباورانه به آن نگاه کرد:
"اين نوشته، اسراري ست که عيساي جاوداني (Living Jesus) برشمرد و از دوقلوها، يوداس توماس (Jodas Thomas)، آنها را به رشتهي تحرير درآورد."... (ادامه دارد)
چند هفتهي بعد، همانگونه که محمدعلي شرح ميدهد، او و برادرهايش، احمد اسماعيل، قاتل پدرشان را به چنگ آورده و او را کشتند. مادر آنها، قاتل را شناسايي کرده و به آنها خبر داده بود و از آنها خواسته بود که مترصد فرصت براي انتقام باشند. آنها به دستور مادرشان عمل کرده و پس از کشتن احمد اسماعيل، اندامش را بريده، سينهاش را دريده و قلب او را از سينهاش خارج کردند و همانگونه که رسم آنهاست، آن را خوردند.
محمدعلي از ترس اين که مبادا پليس، به دليل بازجويي از آنها، خانه را بگردد و کتابها را پيدا کند، از کشيشي به نام القاموس باسيليوس عبدالمسيح (al-Qummus Basiliyus Abd al-Masih) خواست تا يک يا چند عدد از آنها را براي او نگهدارد.
در مدتي که محمدعلي و برادرهايش براي قتل تحت بازجويي بودند، رقيب (Raghib)، استاد تاريخ همان ناحيه، يکي از کتابها را ديد و دريافت که بسيار با ارزش هستند. يکي از کتابها را از القاموس باسيليوس گرفته و براي يکي از دوستانش در قاهره فرستاد تا قيمت آن را معلوم کند. کتاب مزبور در بازار عتيقهجات مصر به فروش رفت.
خيلي زود نسخ خطي به وسيلهي مامورين دولتي مصر ضبط شدند به اين صورت که در نقطهي اوج اين اتفاقات تاسفبار، آنها موفق شدند کتاب فروخته شده را مجددا خريداري کنند و ده عدد و نصفي از سيزده کتاب در چرم پيچيده شده را کشف و مصادره نمايند.
مامورين، کتابها را به موزهي قبطيان در مصر سپردند اما بخش اعظم سيزدهمين کتاب مقدس، شامل پنج متن فوق العاده شگفتانگيز، از مصر خارج شده و براي فروش به آمريکا قاچاق شد. بزودي اخبار مربوط به اين کتاب به پروفسور جيلس کويسپل (Gilles Quispel)، استاد برجستهي تاريخ مذاهب در آترخت (Utrecht) هلند رسيد. کويسپل، مشتاق براي تحقيق، بنياد جانگ (Jung Foundation) در زوريخ را متقاعد کرد تا کتاب خطي را خريداري کند.
پس از اين که کويسپل به آن دست يافت، متوجه شد که بعضي از صفحات آن مفقود شدهاند. بنابراين در بهار سال 1955 براي رفتن به موزهي قبطيان، به سمت مصر، پرواز کرد. به محض رسيدن به مصر، به موزه رفت و تصاوير مربوط به بعضي از متنها را قرض گرفت و با شتاب به هتل محل اقامتش رفت تا رمز آنها را کشف کند.
اولين خط را که خواند، با وحشت از جا پريد. ناباورانه به آن نگاه کرد:
"اين نوشته، اسراري ست که عيساي جاوداني (Living Jesus) برشمرد و از دوقلوها، يوداس توماس (Jodas Thomas)، آنها را به رشتهي تحرير درآورد."... (ادامه دارد)
- يه باشگاه بدنسازي اين نزديکيها پيدا کردم، فقط مونده که برم ثبتنام کنم.
- نميدونم کي به اين بچهها ياد داده به جاي ماماني بگن ماني؟ اونوقت من طفلک بايد حسابي تو خيابون خيط بشم.
- دلم ميخواد برم قهوهخونه ولي اسم شب رو فراموش کردم!
--------------------------------------
وه! چه بي رنگ و بي نشان که منم
که ببيند مرا، چنان که منم؟
گفتي اسرار در ميان آور
کو ميان اندر اين ميان که منم؟!
(مولانا - ديوان شمس)
--------------------------------------
2نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1384   توسط مانی جوادی |



