خریت احمقانه
پیدات میکنم، پیدام میکنی، شاید با یک حادثه، شاید از دل یک ماجرا، این آخرین تلاش منه.
یک، دو، سه، چهار، گذشت و رفت.
من، همهی فنون ساحریی در دسترس بودن رو به کار بردم و اینجا لخت لخت ایستادم، هر خر کوری منو میبینه، فقط چشمت رو باز کن، زودتر، تا انگشت بهم نکردن یا 110 نیومده سراغم!
بجنب!
یک، دو، سه، چهار، گذشت و رفت.
من، همهی فنون ساحریی در دسترس بودن رو به کار بردم و اینجا لخت لخت ایستادم، هر خر کوری منو میبینه، فقط چشمت رو باز کن، زودتر، تا انگشت بهم نکردن یا 110 نیومده سراغم!
بجنب!
--------------------------------------------------------------
- ای محبوب من، به من بگو امروز گلهات را کجا میچرانی؟
هنگام ظهر، گوسفندانت را کجا میخوابانی؟
چرا برای یافتنت، در میان گلههای دوستانت سرگردان شوم؟
- ای زیباترین زن دنیا، اگر نمیدانی، رد گلهها را بگیر و به سوی خیمهی چوپانها بیا
و در آنجا بزغالههایت را بچران.
(غزل غزلها آیات 7 و 8 از سرود اول - سلیمان نبی)
--------------------------------------------------------------
2نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386   توسط مانی جوادی |



