خداست که مي بيند و هم اوست که ميشنود و مي داند آنچه آشکار و هر آنچه که پنهان است ، به همه چيز آگاه است و هم اوست که بهر که خواهد آنچه خواهد دهد ...

شانه به شانه ، صف اندر صف ، آرميده ، بي جان ، بر زمين ، مردگانند که کشته نشده اند ،  چشمها ، هنوز ، از بهت آنچه ديده اند ، گشاده است ، اما نمي بينند .

خانه لرزيده و پرده فرو افتاده ، عهد زنده گرديده و هيکل آشکار شده .
بي شمار مردمي که پاي مي کوبند و در آغوش مي کشند .

آتش خاموش گشته ، جنوب رفته و شمال وزيده است ، در شرق ميفرستند ، در غرب ميشنوند ، دروغين رفت ، راستين دميد .
گويند : بار الها ! آن چه بود بر گرده ما که تا به نيروي خود برداشتی دانستيم و پيش از آن نمي ديديم ؟
تويي آن يگانه ، تويي آن آفريننده ، تويي آن حکم کننده ، تويي آن بخش کننده ، تويي آن دانا ، آن بخشنده ، آن مهربان .
سپاس و ستايش فقط ترا سزاست .