ادامه بحث از پست هاي قبلي که پيشنهاد مي کنم عنوان آن
خشونت در دين باشد.
خلاصه بحث:
من معتقدم که در دين اسلام (که به نظر من دين همه پيامبران است) خشونت مذموم است و نفي شده است. آقاي
انتظار از مجموعه کتابهاي يهوديان مثالهايي آوردند که بر اساس آنها خداوند، قوم بني اسراييل را به قتل و کشتار مردمي که در سرزمين موعود بودند امر کرده بود. و نيز مثالهاي ديگري که دال بر برتري نژادي بني اسراييل بر ديگر اقوام بود. من سعي کردم از همان کتابها مثالهايي بياورم که در آن، خداوند، قوم بني اسراييل را به نيکو کاري و مهرباني امر فرموده بود. در پست قبلي هم من و هم آقاي
انتظار در پاسخي که دادند هر دو به اين نکته اشاره کرديم که آن کتابها مدت ها بعد از مهاجرت بني اسراييل، با استفاده از خاطرات و داستانهاي نقل شده سينه به سينه و باقيمانده ها و بازمانده کتابهاي کاهنان يهود، نگارش شده اند و چه بسا به نفع مردم اسراييل تحريف شده باشند...
دوست من آقاي
مسعود انتظار، همان طور که حدس ميزدم بسيار اهل مطالعه و تحقيق هستند و در اين بحثها نشان دادند که تفکري که دارند بدون مطالعه و بررسي انديشه و نظر ديگران بدست نيامده است و من اميدوارم در اين بحثي که با هم شروع کرده ايم هر دو نفر به نتايج خوبي برسيم و دوباره انديشه و تفکرات مان را در معرض نقد منصفانه قرار دهيم تا پخته تر و بي عيب و نقص تر از گذشته گردد و هر چند شروع اين مباحثه کمي با مجادله از هر دو طرف بوده ولي حالا به نظر من در مسير خوبي به پيش ميرود.
و ادامه:
آقاي
انتظار گفتند:
"
مطالبتان بسيار جالب اند ولي چرا همه آنها از نیمه دوم شروع میشوند؟ شما چرا بجای آغاز نمودن از مرحله اول , مستقیم به مرحله آخر میروید؟ کجای اینکار پسندیده و بر طبق اصول مباحثه است؟"
در مورد پس و پيش شدن مطالب حق با شماست، در واقع موقع نوشتن آن، به اين فکر مي کردم که بهتر است در ابتدا از وضعيت بردگي بني اسراييل و اوضاع رقت بارشان در مصر شروع کنم. بهتر بود که نظرات شما را هم در پست قبلي بياورم و جوابها را در کنارشان بگذارم اما طولاني بودن پست مانع شد و از اين بابت از شما معذزت مي خواهم.
"یهودیانی که بدست هیتلر کشته شدند نیز مهاجر بودند همچون اجدادشان در مصر و چون شروع به مخالفت با دولت مرکزی کرده و نیز ایجاد دولت مخصوص خدا را سرمشق خود قرار دادند, هر کس دیگری بجای هیتلر یا فرعون میبود همین کار را میکرد."
من نمي دانم چطور نتيجه گرفته ايد که چون يهوديان آلمان ايجاد دولت مخصوص خدا را سرمشق خود قرار دادند و به فکر ايجاد کشور اسراييل بودند هيتلر يا هر کس ديگري که به جاي او بود آنها را قتل عام مي کرد؟ ايجاد کشور مستقل اسراييل که فرسنگ ها از کشور آلمان دور بود و عده اي که تا مدتها بايد درگير ايجاد کشور باشند و با مسايل و مشکلات مخصوص خود تا مدت ها دست در گريبان باشند، چه خطري براي هيتلر داشتند که باعث شد آنها را بي رحمانه قتل عام کند و زنده زنده در آتش بسوزاند. اگر مخالفت با دولت مرکزي دليل قتل عام بود اين موضوع ديگري است. آيا مخالفت با دولت مرکزي دليل موجهي ست براي قتل عام مخالفين؟! (مي گويم موجه، چون وقتي اينگونه به آن استناد مي کنيد در واقع تلويحا آن را تاييد کرده ايد)
و همين طور فرعون، آيا فرعون به خاطر کنعانيان مانع خروج قوم بني اسراييل از مصر شد؟ خير، فرعون به خاطر از دست ندادن نيروي کار بردگان که همان قوم اسراييل بودند، مانع از خروج آنها ميشد و دست به انواع و اقسام جنايت بر عليه آنان ميزد طوري که دستور داده بود نوزادان پسر بني اسراييل را سر ببرند و يا به سنگ بکوبند و يا در آب خفه کنند.
"آنها چرا وارد مصر شده بودند و چگونه؟ اگر اينها را بازگو کنيد خيلي خوب خواهد شد."
در زماني که يوسف پسر اسراييل (يعقوب)، توسط برادرانش به کاروان اسمعيليان بعنوان برده فروخته شد آنها که با مصريان داد و ستد داشتند، او را به يکي از فرماندهان عاليرتبه فرعون فروختند و حالا ماجراهايي که واقع شده بودند بماند. پس از مدتي به دليل کارداني يوسف و نجات مصريان و مردمان ديگر از تلف شدن در خشکسالي توسط او، وي به مقام عزيز مصر که بعد از فرعون، عالي ترين مقام مصر بود، رسيد. به درخواست يوسف و موافقت فرعون آن زمان، قوم و خويشان يوسف به ناحيه اي در مصر مهاجرت کردند و تا مدتي از احترام مردم مصر برخوردار بودند اما پس از گذشت سالها، بدليل رشد جمعيت اسراييليان و رونق کسب و کارشان، مصريان اموال انها را مصادره کرده و آنها را به بردگي کشيدند. موسي حدود چهارصد سال بعد از مهاجرت بني اسراييل به مصر، به دنيا آمد.
در حاليکه از ترس ذبح شدن موسي به دست قابله هاي مصري، او را به آب افکندند...
"کشتار ارامنه بدست ترکها! را که چون پیراهن عثمان هر سال علم میکنند , آغاز گرش ارامنه بودند با همکاری نمودن با دشمنان امپراطوری عثمانی , چون آنها نیز (ارامنه) به سرزمین موعود اعتقاد داشتند و به همکیشان روس خود(مسیحیان و یهودیان) یاری میرساندند. و بعدها کشتاری که آنها از ترکها و آذریان کردند در هیچ کجا منعکس نمیشود و بزرگداشت ان نیز ممنوع است !! میتوانید در مورد داشناکها بنویسید؟؟ دوست من اگر مار را لگد نکنی تو را نیش نمیزند. همیشه غاصب گناهکار است"
بله و کشتاري که مسلمانان از صربها کردند، که بعدها نسل هاي بعدي صرب به تلافي جنايات مسلمانان در همين چند سال پيش آن جنايت ها را مرتکب شدند. گمان نمي کنم که شما با آوردن اين مثالها قصد تقديس جنايت را داشته ايد. از اين موارد که نام برديد موارد بسيار زيادي را مي توانيد شاهد بياوريد که دين هيچ نقشي در آن نداشته است: کشتار مردم هيروشيما و ناکازاکي، کشتار مردم چين توسط ژاپن، کشتار روسها توسط آلمان و ... اينها همه جنايت هستند و از نظر من، مذموم مي باشند. حالا اين مثال ديني را هم بزنيد: جنگهاي صليبي، که هر دو طرف جنايتکار بودند.
خب اين مثالهايي که هم شما و هم من مطرح کرديم خيلي خوب هستند و آيا نشان دهنده اين نيستند که اگر "يهوديان و مسلمانان"، "مسيحيان و يهوديان"، "مسيحيان و مسلمانان" با هم در جنگ بوده اند و دست به جنايت ميزدند، اين موضوع برنمي گردد به خداوند و دين او بلکه اين مربوط مي شود به جنايتکار بودن آن آدمهايي که به نام دين، جنايت مي کردند. و الا مسلمانان، مسيحيان و يهوديان همه يک خدا را مي پرستند. آيا عاقلانه است که فکر کنيم خدا به مسلمانان گفته باشد مسيحيان را بکشند و به مسيحيان گفته باشد مسلمانان را بکشند. خير عاقلانه نيست و البته خود شما بعدا در همان پاسخ، به نوعي به اين موضوع اشاره کرديد که به آن خواهيم رسيد.
اين سوال را از شما مي پرسم: نظر شما در مورد کردها و مبارزات آنها براي بدست آوردن استقلال و اختيار آنها بر خود، چيست؟ ساليان دراز سه کشور ايران، ترکيه و عراق، کردها را در فقر و فلاکت نگه داشتند و از پيشرفت آنها جلوگيري کردند. سوال من بطور دقيق اين است: اگر شما بجاي حاکمان ايران يا ترکيه يا عراق بوديد با کردها چه مي کرديد؟
"نوشته اید خدا قوم اسراییل را برگزید تا ملک او باشد !! تورات میگوید قوم اسراییل برترین و تنها ترین قوم روي زمین است که لیاقت داشتن خدا و سرپرستی زمین بدست آنها سپرده شده !! حالا شما اینرا چگونه میخواهید تفسیر کنید. آیا از این هم نژادپرستانه تر دیده اید یا شنیده اید؟ این قوم (نه همه شان) حتی به عیسی به عنوان یک حرامزاده مینگرند در حالی که قرآن و مسلمانان از او بعنوان پیامبر یاد میکنند!! ضمنا شما از کجا میتوانید به اطمینان بگویید که آدم خلق شد و قابیل بت پرست شد ؟ به استناد به همان کتاب تورات که آدمی را دارای گذشته ای محدود به پیدایش جد اسراییل میداند؟ واقعیت ورای تخیلات قومی متعصب و نژاد پرست است و حقیقت جز با انصاف و آگاهی بدست نمیاید.
شما میتوانید تا آخر کتاب تورات را بخوانید و بخشهای مورد پسندتان را ارایه دهید ولی این کتاب همانگونه که در ابتدا گفته ام دارای بدترین و خشن ترین رفتارهای خداوند با دیگر انسانهایی است که از اسراییل نیستند. گاه آنها را با طوفان خود میکشد یا به اسراییلیان اجازه کشتار میدهد و حتی کمک میکند تا دمار از روزگار دیگران درآورده و زمینها و حیوانات و حتی زنان و فرزندانشان را تصاحب کنند! بلی اینها همانهایی هستند که در کتاب تورات ثبت شده و تنها باید بیطرفانه آنها را مطالعه نمود. خدایی که بر بندگان خود فرق قایل شود خدا نیست."
در قرآن مجيد مي فرمايد از شما هيچ يک را بر ديگري فضيلتي نيست مگر به تقوي و در جاي ديگر مي فرمايد ما قوم بني اسراييل را بر ديگران فضيلت بخشيديم.
بنابر اين دو آيه، با منطق انتزاع، قوم بني اسراييل در ابتدا به خاطر تقوي بر ديگران برتري داشتند. احتمالا آنها تنها قوم خداپرست بودند، دزدي نمي کردند، دروغ نمي گفتند، خون بي گناهان نمي ريختند، از مال خود به مستمندان و غريبان مي بخشيدند و ... و اين در زماني بود که ديگر اقوام، بت مي پرستيدند، قتل و غارت و تجاوز مي کردند، به خود و به ديگران ستم مي کردند بعضي آدمخوار بودند، بعضي انسانها را براي بت ها قرباني مي کردند و ... اما پس از گذشت زمان، بني اسراييل نيز به انحطاط کشيده شدند. در تورات مي فرمايد: من اين سرزمين را نه به اين دليل که شما مردمي درستکار هستيد به شما مي دهم، که مي دانم ابدا چنين نيستيد، بلکه به دليل خباثت و شرارت ساکنين فعلي آن سرزمين، آنها را از آنجا بيرون ميرانم که در زمين من با من دشمني مي کنند.
حالا چرا خدا، آن سرزمين را ملک مخصوص خود مي خواند؟ اگر خدا بخواهد در فرصتي ديگر خواهم گفت.
پس اينکه خدا، قوم بني اسراييل را برگزيده مي خواند نه به دليل برتري نژادي بلکه به دليل فضيلت تقوي بوده است و صد البته اين فضيلت ابدي نيست در قرآن در ادامه آيه قبلي که گفتم مي فرمايد: اما ستمکار شدند. (انتزاع: پس ديگر فضيلت بر ديگران نداشتند) در ضمن براي اينکه خيالتان راحت شود عرض کنم که من از نژاد بني اسراييل نيستم! ولي با هم فاميل هستيم! چون من از تبار بني هاشم و از نژاد اسمعيل و ابراهيم هستم.
اما چرا من بقول شما بخشهاي مورد پسندم را ارائه دادم؟ بدليل اينکه آن بخشها را با مثال هاي شما مقابله بدهم، هر دو از يک کتاب بودند شما به آن قسمتها که بازتاب خشونت است ارجاع داديد و من به آن قسمتهايي که نشان دهنده مهرباني و رافت است. چرا اينکار را کردم؟ چون مي خواستم به همان نتيجه اي برسم که در اواخر پست قبلي ذکر کردم: اين کتاب، توريت نيست بلکه خاطره اي از آن است و در زمان کوروش به دست عزرا نماينده کوروش، جمع آوري شده اند. بقول خود شما چه بسا افرادي که به نفع خود و مردم اسراييل تحريفاتي در آن انجام داده اند. در قرآن در مورد کاهنان يهود مي فرمايد، آيات خدا را به بهاي اندکي فروختند.
"علی ابن ابیطالب گفته : بنا بر قرآن با کسی مناظره نکن , چه قرآن کتاب تناقضهاست."
بله، در قرآن مي فرمايد چه بسا آياتي که آيات ديگر را نسخ مي کنند.
و مي فرمايد: ما آيه اي را نسخ نکرده ايم (يا نمي کنيم، ببخشيد الان حافظه ام کمي مخدوش است) مگر آنکه که بهتر آن و يا مانند آن آورده باشيم (يا بياوريم).
اگر کسي بر اساس قرآن بخواهد بحث کند بايد محکمات را بشناسد، متشابهات را بشناسد، دلايل عقلاني حکم ها را بداند، موقعيت زماني و شان نزول را بشناسد و خصوصيات ديگري داشته باشد که جمع شدن همه آنها با هم براي آنکه بتواند از قرآن براي سخنان خود دليل بياورد بسيار سخت است. اما قرآن کتاب تناقض ها نيست. بلکه اين ما هستيم که ممکن است برداشت هاي متناقض داشته باشيم. آيا سخن علي ابن ابيطالب اينطور نبود: بنا بر قرآن با کسي مجادله نکن، چه قرآن را کتاب تناقضها مي يابي... ؟.
"دوست من دین و مذهب زاییده ضعف آدمیان بوده و برای آنهایی خوب است که خود را نمیشناسند و باید کسی به نام خدا آنها را راهبری کند, حالا به کجا ؟ از خدایانشان باید پرسید. همین دیروز 450 گوسفند به دنبال سردسته خود به پرتگاه افتادند. توهین نمیکنم بلکه مثال میاورم"
براي بسياري از آدمها، خدا تنها ملجا و پناهگاهي ست که در مقابل ظلم و ستم، بي عدالتي، نابرابري، بهره کشي و مانند آن پيدا کرده اند.
اما اينکه مي گوييد بايد کسي به نام خدا آنها را راهبري کند، خلاف نص قرآن است در مورد محمد پيامبر خدا: هدايت آنها بر عهده تو نيست، بلکه تنها خداست که هر کس را بخواهد هدايت مي کند... تو تنها، بشارت دهنده و انذار دهنده هستي...
از طرف ديگر هر تفکري براي خود پديد آورنده اي دارد. بالاخره عده اي، نظريه اي مي دهند و عده ديگري با آن موافق و يا مخالف مي شوند. خود شما بهر حال موافق يک جريان فکري هستيد و ممکن است با همان جريان به بيراهه برويد و يا به سر منزل مقصود برسيد. مثال گوسفندان، مثال جالبي است ولي تنها محدود به دين نمي شود و هر کس کورکورانه و بدون تعقل در مسيري به پيروي از ديگران و نه به پيروي از عقل، گام بردارد، مي تواند مصداق آن باشد براي نمونه خود آن گوسفندها، فکر نمي کنم سر دسته آنها مسلمان يا مسيحي يا يهودي بوده باشد و خود اين، يک مصداق غير ديني است.
دوست عزيز با عنوان "ورود ممنوع" گفته اند:
"سلام.فكر ميكنم مقداري از اين بحثها بعلت به روز نشدن مطالبي باشه كه دوستان در موردش بحث ميكنند . گفتن كلماتي مانند « در آن زمان.... » ميتواند مدعاي خوبي باشد.علت اين به روز نشدن را نميدانم اما فكر ميكنم افراد زيادي قرباني اين كاهلي و اهمال شدهاند . مورد ديگر اينكه بنظرم اميد به عذاب و پاداش تنها «اميد» است چون بعد از رخداد وضعيتي عذاب و پاداش نميتواند چندان كارساز باشد همانطور كه غرق شدن فرعون نوزادان كشته شده را برنگرداند آنچه كه در اين داستانها مهم است (مهمتر از اقدام خدا براي نجات بندگانش) تلاش انسانهاست براي نجات خودشان ، قومي بايد قدم در نيل بگذارد تا راه برايش گشوده شود در غير اينصورت سزايش بردگيست . نميدانم چقدر از اين بحثها را درست درك كرده باشم اميدوارم خيلي پرت از موضوع صحبت نكرده باشم"
من با نظر شما موافقم و البته بحث ما در مورد خشونت در دين است.
دوست گرامي "آرايه" گفتند:
"من معتقدم که احکام و قوانین قرآنی حتی 20 درصد هم در ایران پیاده نمیشود، حالا این به کنار، تازه اگر صد در صد هم دستورات و قوانین آن اجرا میشد، ما باز هم مشکل داشتیم، این احکام نه در خور و اندازه جامعه کنونی ماست، بلکه به درد همان اعراب جاهلیت میخورد و بس. اگر با آن زمان مقایسه شود، شاید نسخه ای طلایی باشد . ولی اصرار بر احکام آن برای چنین زمانی و چنین فرهنگی، آن هم با توسل به زور، نتیجه ای جز روی گرداندن افراد از آن در پی ندارد. مگر اینکه واقعا با درایت خاصی بتوان از آن استنباط نمود، که تا کنون من یکی حکم و فتوایی که به درستی از قرآن استنباط شده باشد و دردی از اجتماع کنونی ما درمان کند ندیده ام."
دوست عزيز در پست قبلي عرض کردم که دوستان راجع به احکامي از قرآن که فکر مي کنند مناسب نيست موارد را ذکر کنند تا من بتوانم جواب بدهم، وقتي خيلي کلي راجع به احکام قرآني مباحثه مي کنيد، به فکر من هم باشيد که براي پاسخ دادن بايد کل قرآن را اينجا بياورم و خودم مورد به مورد مطرح کنم که عملي نيست و اگر خلاصه اي از احکام و تفسير آنها را بياورم شايد موردي که شما با آن برخورد داشته ايد از قلم بيفتد. پس خواهش من از شما و دوستان ديگر در مورد اشکالي که در احکام قرآني مي بينيد اين است که لطفا با ذکر مورد بفرماييد تا من هم بتوانم در همان مورد پاسخ بدهم. در مورد توسل به زور، در هيچ کجاي قرآن توسل به زور تجويز نشده است. لطفا موارد را ذکر کنيد و در ضمن اينکه ممکن است عملکرد انسانهايي که به خيال خود احکام خدا را اجرا مي کنند با آنچه که خواست خدا است، بسيار متفاوت باشد. پس بياييد حساب آنها را از خواست خدا جدا بدانيم. خواست خدا همان است که در قرآن آمده.
-----------------------------
گفتند يافت مي نشود، جسته ايم ما
گفت آنچه يافت مي نشود، آنم آرزوست
(ديوان شمس-مولانا)
-----------------------------