بازگشت (اکبر گنجي)
(بالاخره!) بعد از يک هفته غيبت، ديشب برگشتم تهران،
ديشب دو بار خون دماغ شدم و همش اين حس رو داشتم که سومي هم تو راهه، دشمن!، ديروز تو مسير اومدنم يه بمب ترکوند. (اگه بدي مدي چيزي ديدين حلال کنين، طلبکارا همينجا کامنت بذارن تا ببينم چيکار بايد کرد) (نکته، اگه چند تا بمب ديگه منفجر بشه، احتمالا، يکي از کانديداهاي ميلياردر، بدون راي گيري، رئيس ميشه)
بچه هاي ستاد معين تو آمل، همه چي داشتن غير از پول، آقاي فلاني نامزد انتخابات، همه جا پارچه آويزون کرده بود که فارسي شده نوشتش اين ميشه: مازندراني ها! بنازم به غيرتتون! به فلاني راي بدين! ... خب اينم يه جورشه.
بله، من که هر چي حساب کتاب کردم که با دو سه ميليون تومن بودجه، بجز اجاره کردن يه محل براي ستاد، ديگه چه کار ديگه اي ميشه کرد، عقلم قد نداد که نداد. حنيف ميگه همه جا همينطوره (هر چي آس و پاسه، با ما همکلاسه)
با توجه به اينکه بيشتر اونايي که راي نميدن اگه راي بدن به معين راي ميدن، خواستم بگم که مشروعيت نظام در حال حاضر وابسته به راي دادن يا ندادن ما نيست، مجلس هفتم که حدود پونزده در صد راي دادن چه اتفاقي افتاد؟ هيچ. اونهايي که راي ندادن بعدش چي کار کردن؟ هيچ. آيا اونايي که راي ندادن وقتي از نظر آماري فهميدن که تعداد شون خوب آماريه، ريختن تو خيابونا؟ نه. اعتصاب کردن؟ نه. اصلا کاري کردن بعدش؟ نه. خب پس چي؟ ما رو باش که فکر مي کرديم راي ندهنده ها قراره بعد از راي ندادن کاري هم بکنن. کنفوسيوس گفته که مشروعيت نظام در اين دو حالت مهم ميشه:
1- نظام دمکراسي برقرار شده باشه.
2- نظام دمکراسي برقرار نشده باشه! (بعضي نسخ خطي انگليسي: برقرار شده نباشه)(بعضي نسخ عربي: نه برقرار شده باشه)
در حالت اول، مشروعيت بخشيدن به نظام از طرف مردم، براي نظام مهمه، در حالت دوم، براي هيچکس!
اگر هدف اصلي راي ندادن، پيشبرد دمکراسيه، پس به معين راي بدين. باز هم کنفوسيوس (بعضي علما: کنفسيوس) در جايي گفته که دمکراسي خواهي يکي از اصولش شرکت فعالانه در انتخاباته.
----------------------------------------------
مي دانستند دندان براي تبسم نيز هست و
تنها
بر دريدند.
ديشب دو بار خون دماغ شدم و همش اين حس رو داشتم که سومي هم تو راهه، دشمن!، ديروز تو مسير اومدنم يه بمب ترکوند. (اگه بدي مدي چيزي ديدين حلال کنين، طلبکارا همينجا کامنت بذارن تا ببينم چيکار بايد کرد) (نکته، اگه چند تا بمب ديگه منفجر بشه، احتمالا، يکي از کانديداهاي ميلياردر، بدون راي گيري، رئيس ميشه)
بچه هاي ستاد معين تو آمل، همه چي داشتن غير از پول، آقاي فلاني نامزد انتخابات، همه جا پارچه آويزون کرده بود که فارسي شده نوشتش اين ميشه: مازندراني ها! بنازم به غيرتتون! به فلاني راي بدين! ... خب اينم يه جورشه.
بله، من که هر چي حساب کتاب کردم که با دو سه ميليون تومن بودجه، بجز اجاره کردن يه محل براي ستاد، ديگه چه کار ديگه اي ميشه کرد، عقلم قد نداد که نداد. حنيف ميگه همه جا همينطوره (هر چي آس و پاسه، با ما همکلاسه)
با توجه به اينکه بيشتر اونايي که راي نميدن اگه راي بدن به معين راي ميدن، خواستم بگم که مشروعيت نظام در حال حاضر وابسته به راي دادن يا ندادن ما نيست، مجلس هفتم که حدود پونزده در صد راي دادن چه اتفاقي افتاد؟ هيچ. اونهايي که راي ندادن بعدش چي کار کردن؟ هيچ. آيا اونايي که راي ندادن وقتي از نظر آماري فهميدن که تعداد شون خوب آماريه، ريختن تو خيابونا؟ نه. اعتصاب کردن؟ نه. اصلا کاري کردن بعدش؟ نه. خب پس چي؟ ما رو باش که فکر مي کرديم راي ندهنده ها قراره بعد از راي ندادن کاري هم بکنن. کنفوسيوس گفته که مشروعيت نظام در اين دو حالت مهم ميشه:
1- نظام دمکراسي برقرار شده باشه.
2- نظام دمکراسي برقرار نشده باشه! (بعضي نسخ خطي انگليسي: برقرار شده نباشه)(بعضي نسخ عربي: نه برقرار شده باشه)
در حالت اول، مشروعيت بخشيدن به نظام از طرف مردم، براي نظام مهمه، در حالت دوم، براي هيچکس!
اگر هدف اصلي راي ندادن، پيشبرد دمکراسيه، پس به معين راي بدين. باز هم کنفوسيوس (بعضي علما: کنفسيوس) در جايي گفته که دمکراسي خواهي يکي از اصولش شرکت فعالانه در انتخاباته.
----------------------------------------------
مي دانستند دندان براي تبسم نيز هست و
تنها
بر دريدند.
چند دريا اشک مي بايد
تا در عزاي اردو اردو مرده بگرييم؟
چه مايه نفرت لازم است
تا بر اين دوزخ دوزخ نابکاري بشوريم؟
(احمد شاملو)
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۸۴ ساعت توسط مانی جوادی
|