رنسانس!
بيشتر از چهار صد سال پس از مهاجرت اقوام يوسف به مصر، بني اسراييل در مصر زندگي کردند. مصريان آنها را به بردگي گرفته و سخت به آنها ستم مي کردند.
نوزادان پسر را از دامان مادران گرفته و ذبح مي کردند و دختران را زنده نگه مي داشتند. آنها را به کارهاي طاقت فرسا مجبور مي کردند.
غير از ذبح نوزادان و يا خفه کردن کودکان آنها در آب، هر گاه مخالفتي مي ديدند بسته به نوع مخالفت، از شلاق، سنگسار، قطع کردن دست و پا و ديگر شکنجه ها براي عبرت سايرين استفاده مي کردند.
در چنين شرايطي مردي بزرگ، شجاعانه قيام کرد و سپس خدا او را برگزيد و از او پشتيباني کرد و وعده اي که به پدران او اسحاق و اسمعيل و ابراهيم داده بود را تجديد کرد.
موسي با قبول سختي ها و مرارت هاي فراوان توانست با ياري خدا از ظلم و ستم بي حد مصريان، قوم بني يعقوب را نجات بخشد.(درود خدا بر او باد)
موسي با ادبيات امروزي فقط يک مصداق دارد: رهايي بخش و مبارزات بني اسراييل به رهبري موسي کليم الله با مصريان قطعا مبارزه اي رهايي بخش بوده است.
گفتيد "بلاهايي که خدا بر سر مصريان آورد و آنان را ادب کرد!!" چه بلايي سخت تر از اينکه به دستور فرعون، قابله هاي مصري، نوزادان پسر اسراييلي را در دامن مادر ذبح مي کردند؟ همه بلايايي که برسر مصريان آمد به اين دليل بود که نمي گذاشتند بني اسراييل از آن بردگي و وضعيت دهشتبار نجات پيدا کنند، چرا طوري مي نويسيد که واقعيت معکوس جلوه کند؟
اما راجع به کيسه خليفه:
تثنيه باب 10 آيه 14: زمين و آسمان از آن خداوند خداي شماست.
تثنيه باب 32 آيه 8: خداي متعال، زمين را بين قومها تقسيم کرد و مرزهاي آنان را تعيين نمود. 9: و قوم اسراييل را برگزيد تا ملک او باشد.
آسمان ها و زمين و هر چه در آن است از آن خداست و شريکي ندارد. (قرآن مجيد)
نه تنها خداوند به قوم اسراييل سرزميني، عطا فرموده بلکه براي ديگر اقوام هم همين کار را کرده است. اما چرا کنعانيان از سرزمينشان رانده شدند؟ اين بر مي گردد به خيلي قبل از موسي و حتي ابراهيم.
در دوران اول، فرزندان قابيل نه تنها به بت پرستي روي آورده بودند بلکه شرارت، آدم کشي، فساد، دزدي و ديگر خصايل ضد بشري را به اوج رساندند. در زمان نوح، به فرمان خدا، براي ريشه کن کردن ظلم و فساد، آب همه زمين را فرا گرفت. و جز اندکي همه هلاک شدند.
(آيا وقتي از جور و ستم به تنگ مي آييد و ظالمان و ستمگران بسيار قدرتمند و شما بسيار ضعيف باشيد، از خدا نمي خواهيد که ريشه ظلم را بخشکاند؟ از آن تنها منجي ستمديدگان؟ نه دوست من اين خشونت نيست، اين دفع شر است.)
سام، حام و يافث فرزندان نوح بودند که نجات پيدا کردند و جسد آدم ابوالبشر هم در کشتي نوح حمل مي گرديد بعد از پايين رفتن سطح آب، سام با يکي از پسران يافث، پيکر آدم را در سرزميني نامعلوم دفن کرد و در آنجا براي خدا عبادتگاهي ساخت. بعد از گذر زمان، قوم کنعان که پسر حام بود، دوباره سعي در بر پا کردن روش اقوام قابيل نمود.
نوح حام را اينگونه لعنت کرد: کنعان تا ابد زير دست اقوام سام باشد و تا ابد بندگي يافث کند که بعد از آنکه بلاي طوفان و آن مصيبت عظيم را ديد باز سرکشي کرد و با لجبازي به دشمني با خدا برخواست.
پس کنعانيان، قبل از آنکه در سرزميني با مرزبندي ها و حدود و ثغور قرار گرفته باشند، بدليل دشمني و مبارزه با خدا، لعنت شده بودند.
اما راجع به مهاجرت بني اسراييل، آنها از مصر و ستم آنها نجات پيدا کرده و به سمت سرزمين موعود به پيش مي رفتند.
کتاب خروج باب 17 آيه 8 : عماليقي ها به رفيديم آمدند تا با بني اسراييل بجنگند.
کتاب در بيابان (اعداد) باب 10 آيه 9 : وقتي در سرزمين موعود، دشمن به شما حمله کند و شما در دفاع از خود با آنها وارد جنگ شويد...
اعداد باب 20 آيه 16 پيغام موسي به پادشاه ادوم: خواهش مي کنيم به ما اجازه دهي از داخل مملکت تو عبور کنيم. از ميان مزارع و باغهاي انگور شما عبور نخواهيم کرد و حتي از چاه هاي شما آب نخواهيم نوشيد... پادشاه ادوم به آنها اجازه نداد، خب موسي چه کرد؟ اعداد باب 20 آيه 21: چون ادومي ها اجازه عبور از داخل کشورشان را به قوم اسراييل نداند، پس بني اسراييل بازگشتند و از راهي ديگر رفتند.
اعداد باب 21 آيه 1: پادشاه کنعاني سرزمين عراد وقتي شنيد اسراييلي ها از راه اناريم مي آيند، سپاه خود را بسيج کرده، به قوم اسراييل حمله کرد.
اعداد باب 21 آيه 21: در اين وقت قوم اسراييل سفيراني نزد سيحون، پادشاه اموري ها فرستادند. 22: فرستادگان درخواست کرده گفتند اجازه دهيد از سرزمين شما عبور کنيم. ما قول مي دهيم که از شاهراه برويم و تا زماني که از مرزتان نگذشته ايم از راهي که در آن ميرويم خارج نشويم. به مزرعه ها و تاکستانهاي شما وارد نخواهيم شد و آب شما را نيز نخواهيم نوشيد. 23: ولي سيحون پادشاه موافقت نکرد، در عوض، او سپاه خود را در بيابان در مقابل قوم اسراييل بسيج کرد و در ناحيه ياهص با ايشان وارد جنگ شد. 24: در اين جنگ، بني اسراييل آنها را شکست دادند و سرزمينشان را از رود ارنون تا رود يبوق و تا مرز سرزمين بني همون تصرف کردند.
اعداد باب 21 قسمتي از آيه 33: عوج، پادشاه باشان، براي جنگ با آنها، با سپاه خود به ادرعي آمد.
قيني ها توسط سپاه آشور نابود شدند و نه توسط بني اسراييل.
اعداد باب 25 آيه هاي 16 و 17 و 18: خداوند به موسي فرمود: مديانيها را هلاک کنيد، زيرا ايشان با حيله و نيرنگهايشان شما را نابود مي کنند. چنانکه واقعه مرگ کزبي (دختر صور، يکي از بزرگان مديان) اين را ثابت مي کند.
در مورد مدياني ها هم مي بينيد که در ابتدا با نيرنگي که بلعم باعور (جالب است بدانيد از پيامبران بود. مولوي مي فرمايد: بلعم باعور و ابليس لعين ---- زمتحان آخرين گشته مهين) به آنها آموخته بود، با وسيله ساختن زنان و دختران خود سعي کردند تا قوم بني اسراييل را از خدا دور نموده ضعيف سازند و سپس همه را هلاک نمايند.
کتاب تثنيه باب 9 بخشي از آيه 4: خداوند به دليل شرارت اقوام اين سرزمين است که آنها را از آنجا مي راند.
شما بگوييد شرارت يعني چه؟
تثنيه باب 20 آيه 10: هنگامي که به شهري نزديک مي شويد تا با آن بجنگيد، نخست به مردم آنجا فرصت دهيد خود را تسليم کنند.
و اما راجع به عماليق، تثنيه باب 25 آيه 18: به ياد داشته باشيد که ايشان بدون ترس از خدا با شما جنگيده، کساني را که در اثر ضعف و خستگي عقب مانده بودند به هلاکت رساندند.
و بدانيد که عماليق از نسل عيسو و اسحاق و ابراهيم بودند نه از فلسطينيان و يا کنعانيان!
در ضمن آنطور که گفتيد و از تورات مثال آورديد، اکنون ديگر نبايد هيچ فلسطيني و يا لبناني در جهان مانده باشد. آيا قبول نداريد که کتاب هاي پيدايش، خروج و ديگر کتابهايي که از آنها مثال آورده ايد، نه نوشته موسي بلکه نوشته هايي ست که بدستور عزرا نماينده کوروش کبير که فرمان بازگشت به يهوديان داد از داستانهايي که سينه به سينه نقل شده بودند و بقاياي کتابهاي پاره و سوخته کاهنان تدوين شده است؟ نماينده همان کوروش که اولين اعلاميه ثبت شده حقوق بشر از اوست و به دستور کوروش به اورشليم برگشت و دين يهود را که رو به نابودي ميرفت و خانه مقدس خدا را دوباره بازسازي نمود؟
چگونه مي توان باور کرد در ديني که مي گويد فقط خداي يکتا را بپرستيد، دروغ نگوييد، دزدي نکنيد، زنا نکنيد، خون يکديگر نريزيد، به پدر و مادر نيکي کنيد، با همسايه مهربان باشيد، از مال خود، بهترينش را به نيازمندان ببخشيد، با عدل و انصاف قضاوت کنيد و چشم طمع به مال و دارايي ديگران نداشته باشيد، اثري از خشونت ديد اينها فرمانهاي خداوند هستند که به دفعات در توريت، انجيل و قرآن آمده اند و از گزند حوادث روزگار محفوظ مانده اند بهتر نيست به جاي شبهات به محکمات استدلال کنيد.
در ابتداي هر سوره از قرآن جز يکي و در يکي دوبار، آمده است: به نام خدا، آن بخشنده، آن مهربان. آيا دليلي محکمتر از اين براي نفي خشونت در دين مي خواهيد؟
بياييد به جاي خاطرات رهايي بني اسراييل از مصر، راجع به احکامي که شايد فکر مي کنيد خشونت آميز هستند صحبت کنيم:
از اين موضوع شروع مي کنيم:
چشم در برابر چشم، دندان در برابر دندان، آزاد در مقابل آزاد، اسير در مقابل اسير و ... (خوشتان آمد؟!!!) و يا تعدد زنان (قابل توجه الهام)
عجيب خواهد بود براي من که شما از نگاه حداقلي به قضيه قصاص نگاه مي کنيد در حالي که تاريخ و توضيحاتي که در ادامه اين احکام در قرآن، انجيل و توريت (عادت کردم ببخشيد!) آمده همه نشان دهنده ديد حداکثري ست.
در قرآن مي فرمايد: اگر در گذريد براي شما بهتر و نيکوتر است. در عين حال که اين حق شماست. رجوع کنيد به تاريخ، در آن روزگار هر گاه کسي دندان کسي را مي شکست، فکش را پياده مي کردند! اگر شخصي کسي را به حق يا نا حق ميکشت، قبيله اي را در عوض آن به هلاکت مي رساندند و هر بد را ده ها برابر مجازات مي کردند.
قوانين قصاص براي اين آمده اند که حدي بر اين زياده روي ها بگذارند. و صد البته بخشش و گذشت را توصيه کرده اند اما بيشتر مردم انتقام جو و سخت گيرند.
در مورد تعدد زنان هم همينطور است. مردهاي آن زمان هرگز عدالت را در حق زنان رعايت نمي کردند. اعراب آن زمان دخترانشان را زنده به گور مي کردند. بر سر آنها قمار مي کردند و مانند برده ها آنها را به يکديگر مي فروختند.
در قرآن وقتي از تعدد زنان مي فرمايد در واقع حدي گذاشته است تا مردان از آن حد تجاوز نکنند و فرموده است در صورتي که در مورد آنان عدالت را رعايت کنيد مجاز به تعدد زنان هستيد و بلافاصله مي فرمايد هرگز نمي توانيد در مورد آنان به عدالت رفتار کنيد!
اين نص صريح قرآن است که مي فرمايد هرگز نمي توانيد در مورد آنان به عدالت رفتار کنيد! پس با حساب عقل سليم با اينکه تعدد زوجه مجاز است اما بفرموده خدا عملي نيست و هر کس چندين زوج اختيار کند حتما عادل نيست و گناه کرده است و من با هر کس که خلاف اين نظر را داشته باشد حاضرم با ذکر دلايل مکرر از آيات قرآن و فقط از قرآن که در درستي اش هرگز شک و شبهه اي ندارم بحث کنم.
و اما زدن همسر که الهام خانم فرمودند. شما بگوييد کجاي قرآن چنين چيزي ديده ايد که من بتوانم جواب دهم. توجه کنيد که بعضي از کلمات عربي با طرز قرار گرفتن آنها در جمله، معني هاي متفاوتي مي دهند. اگر به اين ترجمه هاي فارسي قرآن استناد مي کنيد، خيلي از آنها درست نيستند. شما بگوييد در چه آيه اي ديديد تا من توضيح بدهم.
من ادعا مي کنم اسلام دين رافت، محبت، عدالت و بزرگداشت حقوق انساني ست و اسلام همان دين محمد، عيسي، موسي و اسحاق و اسمعيل و ابراهيم و ديگر پيامبران خداست است. خدا مي فرمايد دين در نزد خدا، اسلام است. پس همه پيامبران خدا، يك دين را تبليغ مي كرده اند.
---------------------------------
شاهدان گر دلبري زينسان كنند
زاهدان را رخنه در ايمان كنند
هر كجا آن شاخ نرگس بشكفد
گلرخانش ديده نرگسدان كنند
(حافظ شيرازي)
---------------------------------