بي حرکت، دستا بالا!
يک برگ راي، اونجا، لحظه ها رو ميشمره، تا من، اونو بردارم، اسم معين رو بنويسم روش، بکنمش، اون تو.
يک صندوق راي، با يه شکاف روي سرش، اونجا منتظره، تا من، برگ راي رو، فرو کنم، توش.
يه شناسنامه، که سه بار براي انتخابات (دو تا براي رئيس جمهور، يکي براي مجلس ششم) مهر خورده، منتظره، تا دوباره، کبود بشه.
يک انگشت، ميخواد که، دوباره، فشار بده.
بعضي ها راي نميدن. به اونا ميگن تحريمي (چه با کلاس!). يه عده شون، رفرميست، به بعضي هاشون هم ميگن بي تفاوت، بعضي هاي ديگه، گشاد (چه بي کلاس!).
بعضي ها هنوز نمي دونن، که بدن يا ندن. (يه دلم ميگه بدم بدم، يه دلم ميگه ندم ندم...اي يار زيبا!) به اونا ميگن مردد.
بعضي ها راي ميدن. به اونا ميگن گوگول مگولي. به بعضي هاشون ميگن فشار طلب، به بعضي هاي ديگه فرصت طلب، بعضي ها هم، اصلاح طلب.
من يکي از اون طلبکاراي گوگول مگوليم. تو چي هستي؟
---------------------
گر به نزديکي فرود آيد
خانه هامان تنگ
آرزومان کور...
ور بپرد دور
تا کجا؟ تا چند؟
(سياوش کسرايي)
--------------------
